نويسنده : حسین زاهدی دهویی - ساعت 23:2 روز شنبه هفتم بهمن 1391

 

 

حسین زاهدی دهویی*

 

زمانی که از فرهنگ سخن به میان می آید به دلیل گستردگی این مفهوم نمی توان تصویر دقیقی از آن متصور شد. گاهی با مفاهیم سترگی چون تمدن یکی گرفته می شود و گاه در حد آداب و رسوم تقلیل داده می شود. برخی اندیشمندان فرهنگ را امری متعالی  وماحصل رشد همه جانبه ی جامعه ی انسانی می دانند و برخی دیگرآن را همراه و همزاد هر جامعه ی انسانی چه بدوی و چه متمدن می دانند. هر مکتب ونحله ی فکری، بر اساس مبانی خود تعریفی از فرهنگ ارائه داده است، چنان که تعریف جامعه شناسانه ازفرهنگ با تعریف روانشناسانه وساختارگرایانه و...متفاوت است.اما به طور کلی فرهنگ «کلیت در هم تافته ی باورها، ارزش ها، آرمان ها،دانش ها،هنرها، فنون، آداب و اعمال جامعه ومشخص کننده ی ساخت وتحول کیفیت زندگی»1 است که افراد جامعه به طور ناخودآگاه در این فضای اقیانوس وار زیست می کنند  . نگارنده با این مقدمه قصد پرداختن به تفاوت ها و روابط فرهنگ بومی(عامه) و فرهنگ عامه پسند را دارد.

 

1-فرهنگ بومی(فولکلور،عامه)

فرهنگی است متشکل ازآداب،رفتارها، اعتقادات، هنرها، ارزش های یک جامعه ی خاص که توسط افراد همان جامعه ، بدون دخالت عامل بیرونی به وجود آمده، حفظ و مصرف می شود ونیز به واسطه ی افراد جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. از مصداق های این نوع فرهنگ می توان به رفتار خاص یک قوم درمورد مسائل دینی ومذهبی،قصه ها وافسانه های عامیانه، موسیقی بومی-محلی ، صنایع دستی، هنجارهای خاص آن قوم در معاشرت با دیگران اشاره کرد. این نوع فرهنگ چون در یک سیر تکاملی طبیعی و بنا به نیازهای واقعی شکل گرفته ونسبت بیشتری باجغرافیا دارد به ندرت دچار اضمحلال شده وبه همین جهت آن را اصیل به شمار می آورند.

 

2-فرهنگ عامه پسند(فرهنگ توده)

درمقابل فرهنگ بومی(عامه)، فرهنگ توده (عامه پسند) قرار دارد که علیرغم اینکه مورد پذیرش و پسند توده ی مردم قرار می گیرد اما دو عامل مهم، آن را از فرهنگ بومی جدا می کند. نخست اینکه برپایه های اقتصادی وتجاری استوار است ودیگر اینکه ازسوی عوامل بیرونی ،بریک جامعه تحمیل می شود و« مخاطبان این فرهنگ، مصرف کنندگان منفعلی هستند که مشارکتشان به انتخاب از میان خریدن و نخریدن ختم می شود»2

برای این فرهنگ می توان پایگاه هایی را متصور شد که خارج از فضای جامعه، به منظور کسب منفعت وحفظ جایگاه و موقعیت طبقاتی خود،نیازهای فرهنگی توده ی مردم را شناسایی کرده ونیز نیازهای جدیدی را به وجود آورده وبرای تأمین آن ها وارد عمل می شوند. این فرهنگ با نفوذ و تحت شعاع قرار دادن فرهنگ بومی، تفاوت های فردی ،قومی و تفکر مستقل را مورد تهدید قرار داده ونوعی یکدستی و یکسان بودگی پوسته ای را برجامعه تحمیل می کند. بخش وسیعی از این تحمیل به واسطه ی رسانه های ارتباط جمعی شکل می گیرد به طوری که می توان گفت «سخن گفتن از فرهنگ های مدرن اخیر به معنای سخن گفتن از فرهنگ رسانه ای است»3

رسانه ها، جهان و فرهنگ واقعی یک جامعه را با ارائه ی اصوات وتصاویرپرشتابی که مجال تفکر را از انسان می گیرند به دنیایی که سرشار از مجاز است تبدیل می کنند چنان که انسان ها بر مبنای دریافت های خود ازشبکه های تلوزیونی، رادیو،ویدئو ، چند رسانه ها ،تصاویر و ایماژها تصمیم می گیرند، خرید می کنند و با دیگران ارتباط برقرار می کنند وبه طور کلی انسان ها« از طریق شبکه های بی مرکز فن آوری اطلاعات ساخته می شوند»4. اینجاست که افراد به کلی، مجازی می شوند تا جایی که مرز بین حقیقت و مجاز از بین رفته وبه فراخور آن نیازهای مجازی به وجود می آید. بودریار از نظریه پردازان پست مدرنیسم« این حقیقت را بیش واقعیت یا واقعی تر از واقعی می نامد»5

جذب توده ی مردم به این فرهنگ به دلیل پرداختن به نیازهای این زمانی مردم  سرعت زیادی دارد  و این امر برای فرهنگ بومی یک تهدید جدی است.

اما همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد، تهدید دیگری نیز برای فرهنگ بومی وجود دارد و آن هم به استخدام در آمدن فرهنگ توده توسط دستگاه حاکمیت یک جامعه است. بسیاری از حکومت ها به منظور حفظ موقعیت و جایگاه خود،برای تسلط برعامه ی مردم، ازابزار وعناصرفرهنگ توده استفاده کرده و خوراک فرهنگی آن ها را بر اساس ایدئولوژی خاص خود فراهم آورده و در آن تزریق کرده تا کثرت های موجود درفرهنگ( یا فرهنگ های) بومی را که ممکن است تهدیدی باشد برای حکومت متمرکز، در یک لایه ی یکدست فرهنگی، پنهان کنند.

حال باید توجه داشت که یکی از مهمترین راه های مقاومت در برابر این تهدیدها، ایجاد یک دموکراسی فرهنگی است که تحت لوای آن همه ی فرهنگ های بومی بتوانند در کنار هم با حفظ تفاوت ها و ویژگی های خاص خود به رشد و بالندگی برسند.

 

یاداشت ها:

1-صالحی امیری، رضا(1386)، مفاهیم ونظریه های فرهنگی ، تهران، نشرققنوس

2-بنت اندی(1386)، فرهنگ و زندگی روزمره،لیلا جو افشانی ،تهران، نشر اختران

3-همان

4-وارد گلن(1387)، پست مدرنیسم،قادر فخررنجبری،تهران،نشر ماهی

5-همان

 


نويسنده : حسین زاهدی دهویی - ساعت 1:45 روز جمعه بیست و دوم دی 1391
 

                     

                                                  


نويسنده : حسین زاهدی دهویی - ساعت 0:56 روز جمعه بیست و دوم دی 1391
 

                               

تمرین نمایش قهر دریا سال گذشته درچنین روزهایی آغاز شد ونوروز ۹۱، برای مردم به روی صحنه رفت.

کارگردان، نویسنده و موسیقی: حسین زاهدی دهویی


نويسنده : حسین زاهدی دهویی - ساعت 21:55 روز یکشنبه هفدهم دی 1391
 

به پاس مهربانی های عوامل نمایش زیبای آخرین مروارید به کارگردانی ایوب رحیمی و جعفرقاسمی

 

این نوشتار صرفا نگاهی زبان شناسانه به نمایش آخرین مروارید است و به هیچ عنوان قصد نقد این اثر راندارد. هدف از نگارش این یادداشت بررسی اجمالی چگونگی برگردان نمایشنامه، از گویشی به گویشی دیگر است.

درمورد برگردان متنی از گویشی به گویش دیگر دو رویکرد را می توان مد نظر قرار داد .اول اینکه بخواهیم آن متن را بومی کنیم یعنی با یک اقتباس غیر وفادارانه آن رابه بوم دیگر(مقصد) انتقال دهیم، دوم اینکه هیچ دغدغه ای برای بومی کردن آن نداشته باشیم. بحث ما در اینجا حول محور رویکرد اول است ، از این منظر باید دید، متن قابلیت بومی شدن را دارد یا خیر. به عبارت دیگر باید توجه داشته باشیم در بوم مقصد ، مابه ازای بیرونی برای گره ها،کنش ها، شخصیت ها ،موقعیت ها و در نهایت قصه ی نمایشنامه وجود دارد یا خیر.صرف اینکه گویش را تغییر دهیم ،هیچ ادعایی را نسبت به بومی شدن اثر نمی توان داشت. از این جهت نمایش آخرین مروارید که متن آن از گویش بوشهری به گویش مینابی برگردان شده است ، یک کار بومی هرمزگان وبه طور خاص مینابی محسوب نمی شود، اما کلیت اثر را می توان به عنوان یک کار سنتی-آیینی در نظر گرفت.

برای روشن شدن سخن مثالی غیر مرتبط  می آورم. می دانیم که پوست نارنجی داشتن، مرکبات بودن، گرد بودن، از خصوصیات پرتقال است اما ما هیچ گاه میوه ی نارنج را علیرغم دارابودن این خصوصیات ،پرتقال نمی نامیم چون ماهیت این دو متفاوت است حال اگر پوسته وظاهر یک نمایش سرشار از نشانه های فرهنگی یک بوم( مثلاً میناب) باشد باز هم ممکن است یک اثر بومی محسوب نشود. چنان که در نمایش آخرین مروارید گویش ،مینابی است و در برخی موارد شاهد حضور نشانه های فرهنگی بومی مینابی هستیم اما به دلیل اینکه عناصرسازنده ی ماهیت این اثر، مانند گره اصلی نمایش ( رسم آوردن6 مروارید برای اثبات دلدادگی)، جایی در بوم میناب ندارند ونیز از آنجایی که هر فرهنگ به مثابه ی یک متن است ودر گذار نشانه ای از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییراتی  در آن نشانه به وجود می آید ، بسیاری از موقعیت ها، حتی جملات وکلمات، اگر از بومی به بوم دیگر منتقل شوند ممکن است بار معنایی دیگری به خود بگیرند که با کلیت اثراصطلاحاً چفت نشوند ودر برخی موارد با آن در تضاد باشند.

از این روبه نظر می رسد این نمایش علیرغم کارگردانی خوب وبازی های درخشان، به دلیل مواردی که ذکر شد حس پارادوکسیکالی را در مخاطب هرمزگانی وحتی غیر هرمزگانی به وجود می آورد زیرا بسیاری از زیبایی هایی که در گویش اصلی نمایشنامه (بوشهری) باعث جذابیت آن می شوند در انتقال به گویش زیبای مینابی از بین می رود(منظور،زیبایی رابطه ی گویش است با ماهیت اثر،نه زیبا یا نا زیبا بودن گویش)، همان گونه که اگر بخواهیم شعرحافظ را با گویش بندرعباسی بیان کنیم شاید پیام یا معنای آن منتقل شود اما زیبایی پنهان در لابه لای عروض و قافیه وصنایع ادبی را از دست می دهد. این را نیز نیک می دانیم که  بخش وسیعی از زیبایی یک نمایش در نمایشنامه پنهان است که توسط یک کارگردانی و بازیگری خوب بر روی صحنه متجلی می شود.

 

 


نويسنده : حسین زاهدی دهویی - ساعت 10:0 روز یکشنبه هفدهم دی 1391
تنهایی انسان مدرن


|




rendane63

حسین زاهدی دهویی

rendane63

http://rendane63.blogfa.com

رندانه

رندانه

رندانه

آنگاه که خرد را سودی نباشد، خردمندی، دردمندی است....

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع می باشد.

رندانه

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog